یهودی های دسیسه گر و اتاق های گاز خیالی، نگاهی بر انکارگرایان
پدیده هولوکاست، شيدا اخوت (انتشار دوباره)
توضيح - روبر فوريسون فرانسوی، استاد سابق دانشگاه چندی پيش در
همايش هولوکاست در تهران شرکت جسته و سخنانی در انکار هولوکاست
بيان کرد. فوريسون بيش از
۳۰
سال است که تکرار می کند کشتار يهوديان به دست نازی ها دروغ است.
به نظر کاخ اليزه آقای فوريسون "در کنفرانسی شرکت و سخنرانی کرده
که هدف آن انکار واقعيات نابودی يهوديان بوده است." به موجب اين
تقاضا وزارت دادگستری فرانسه از دادستانی کل پاريس خواسته است که
تحقيقات قضايی درباره اظهارات نويسنده فرانسوی را شروع کند.
خبرنامه گويا در تاريخ چهارشنبه
۵
بهمن
۱۳۸۴
مقاله ای در باره نقطه نظرات روبر فوريسون، به قلم شيدا اخوت
منتشر کرد. اکنون با برگزاری همايش هولوکاست در تهران و دعوت از
کسی چون روبر فوريسون به نظر می رسد مرور ديگری بر نقطه نظرات وی
خالی از فايده نباشد. از همين روی دست به انتشار مجدد اين مطلب
زديم.
sheidaokhovat@yahoo.fr
انکار گرايی گفتمانی است که در آن واقعيت قتل عام يهودی ها
بوسيله ی نازی ها، نفی می شود.انکار گراها برای خودشان
نام"رويزونيست" را برگزيده اند.به اين صورت ادعا دارند که سعی
شان بازنگری علمی تاريخ می باشد."بازنگری تاريخ" عبارت ازمرور
دوباره ی دانسته های تاريخی است.اما نکته ای که بايد به آن توجه
داشت اين است که بازنگری تاريخی، قواعد خاص خودش را دارد و رعايت
اين قواعد برای مورخين اجتناب ناپذير است. زيرا در غير اين صورت
اين بازنگری جنبه ی علمی خود را از دست می دهد. گفتما ن های
انکار گراها، به دليل زير پا گذاشتن کامل تمام اين قواعد تاريخ
شناسی، نه تنها با معيا رهای علمی مطابقت نمی کنند، بلکه ماهيتی
"ضد تاريخی" دارند. به اين دليل نام رويزيونيست به هيچ وجه مناسب
آنها نيست . بنا به دلايل ذکر شده مورخين آنها را "انکار گرا "می
نامند.
لغت انکار گر توسط تاريخ دان معاصر"هانری روسو[۱]"در
سال
۱۹۸۷
مطرح شد. به عقيده ی او، اين پديده بيشتريک"سيستم تفکر"،يک "ايده
ئولوژی"است تا يک روش علمی و يا حتی انتقادی وبه اين دليل ، به
آن نمی توان نام بازنگری تاريخ را اتلاق کرد.
گفتمان انکارگراهاعنوان می کند که رايش سوم ،هيچگاه طرحی برای
نابود کردن يهودی ها در سر نپرورانده است و اتاق های گاز وجود
خارجی نداشته اند. آن ها معتقدند تمام اين ها دروغ هايی است که
برای تشکيل و تحکيم دولت اسرائيل ساخته و پرداخته شده است.
انکارگراها نه تنها قتل عام يهودی ها را بلکه قتل عام عقب مانده
های ذهنی و کولی ها را نيز توسط نازی ها نفی می کنند.
روش انکارگراها برای تحليل مسائل، روشی انحرافی است. زيرا به
افسانه پردازی و دستکاری جزئيات خلاصه می شود.آنها در تمام فرضيه
های اوليه شان جواب های نهايی را دارند و بخاطر همين است که به
ضد تاريخ بدل می شوند.زيرا بيش از اينکه هدف کشف واقعيت را داشته
باشند، از آن به عنوان ابزاری برای انتشار افکار ايده ئولوژيکشان
استفاده می کنند. در اينجا برای اينکه با اين پديده بيشتر آشنا
شويم، به شرح مختصر افکار يک انکار گرا به نام روبرت فوريسون می
پردازيم:
روبرت فوريسون
روبرت فوريسون يکی از انکارگراهای فرانسوی است.به عقيده ی او،
يهودی ها برای اينکه بتوانند کشورشان را تشکيل دهند، دروغ به اين
بزرگی را اختراع کرده اند. يکی از مشخصات روبرت فورسيون و اکثر
انکار گراها اين بوده است که می خواهند به گفتارشان ظاهرعلمی
بدهند و تمام عناصری که در نتيجه گيری به ضررشان تمام می شود را
ناديده بگيرند، يا آنها را جزئی جلوه دهند ويا توجيه کنند. او در
کتاب "مشکل اتاقهای گاز"اينطور می نويسد:
"مقاصد جنايتکارانه ای که به هيتلرنسبت می دهند، هيچوقت ثابت
نشده است.اين تصاوير همه اش نتايج تبليغات جنگ واشاعه نفرت
است.تاريخ پر است از اين دروغ پردازان.علاوه براينکه در قرن حاضر
از وسايل ارتباط جمعی نيزدر جهت اشاعه اين افکاردروغ استفاده می
کنند. "[۲]
در نوشته های روبرت فوريسون هيچ تحولی به چشم نمی خورد.او همان
مفاهيم را در جملات گوناگون تکرار می کند و نوشته هايش به نوعی
بازی با کلمات است. انکار گرايان از چند عنصر فراتر نمی روند
ودرحوزه ی محدود افکارشان حبس می شوند.
در آثار روبرت فوريسون چند نکته ی اصلی به چشم می خورد:
۱-
وجود کوره های آدم سوزی را انکار نمی کند ولی اذعان می کند از آن
ها برای سوزاندن جنازه ها در جهت جلوگيری از گسترش اپيدمی
استفاده می کردند.
۲-
وجود اتاق های گاز رابه کل منکر می شود.
۳ -
معتقد است که هيتلرهيچگاه دستور قتل عام يهودی ها را صادر نکرده
است.نه تنها هيچ يهودی، بلکه هيچ انسانی را بخاطر نژاد و مذهبش
محکوم به مرگ نکرده است.
۴ –"
راه حل نهايی" برای هيتلر مهاجرت يهودی ها به غرب بوده است.
۵ -
تعداد يهودی های کشته شده توسط هيتلر از"صفر"تجاوز نمی کند.
۶ –
اگر چند يهودی کشته شده اند به دليل خود جنگ و دليل های طبيعی
بوده است.
۷ –
قتل عام يهودی ها اختراع صهيونيست هاست و تنها نفع آن را دولت
اسرائيل می برد. يهودی ها برای اايجاد احساس گناه در ديگران و
ترتيب زمينه های برقراری کشور اسرائيل ،اين دروغ را اختراع کرده
اند.
۸ –
تمام اشخاصی که در اين جريان شهادت داده اند دروغ گفته اند.[۳]
يکی از ضربه های مهمی که فوريسون و جريان انکارگراها وارد شد،
تغيير جهت يکی از همکاران بسيارنزديکش بود.اين فرد ژان کلود
پرساک نام دارد.پرساک در ابتدا رويزيونيست بود و برای فوريسون
کار می کرد. فوريسون از همان ابتدا بر پشتکار پرساک درجهت رواج
افکارش و رسيدن به نتايجی جديد، خيلی حساب می کرد.ولی تنها چيزی
که حدس نزده بود اين بود که تشنگی پرساک برای کشف حقايق طوری بود
که در طی تحقيقاتش و سفرهای متعددش به آشويتز و بررسی و مطالعه
دقيق مدارک موجود در موزه ی آشويتزبه اين نتيجه رسيد که دلايلی
که فوريسون و يارانش برای انکار اتاق های گاز عنوان می کنند بی
پايه می باشندو اساس آنها بر دستکاری و يا ناديده گرفتن مدارکی
است که باافکارشان در تضادند.
يکی از دلايلی که فوريسون برای نفی وجود اتاق های گاز عنوان می
کند،عملی نبودن استفاده از گاز سيان هيدريک برای کشتار دست جمعی
است.طبق گفته ی او اين گاز به دليل ماندن در فضا، برای خود کسانی
که از آن استفاده می کنند نيز، خطر مرگ به همراه دارد.به اين
مفهوم که اگر چنين اتاقی واقعيت داشت خود افرادی که برای جمع
آوری اجساد به اتاق وارد می شدند نيز جانشان را از دست می
دادند.از اينجا به اين نتيجه می رسد که اتاق گاز به علت عملی
نبودنش نمی توانسته وجود خارجی داشته باشد.
ژان کلود پرسا ک به ما نشان می دهد که اشتباه عمده ی فوريسون،
عدم شناخت صحيحش در اين حوزه است.تحقيقات دانشمندان معتبر نشان
داده است که با تجهيزاتی نه چندان پيچيده، امکان استفاده از گاز
سيان هيدريک برای اين هدف امکان پذير می باشد.نکته ی مهمی که در
اين تجهيزات بايد رعايت شود، برخورداری از دستگاه تهويه ای قوی
است که بعد از به قتل رسيدن افراد ، مواد سمی موجود در فضای اتاق
را از محيط خارج کند و بدينگونه تخليه اجساد و حمل آن ها به کوره
ها را امکان پذيرسازد.[۴]
فوريسون برای اينکه بتواند دلايل محکم تری برای اثبات نظريه عدم
وجود اتاق های گاز بيابد، شخصی به نام لوکتر
را برای تحقيق و نمونه برداری به آشويتزفرستاد .لوکتر از ساختمان
هايی که محل اتاق های گاز بوده اند، نمونه برداری کرد. هدف او از
اين نمونه برداری اندازه گيری ميزان سيانور موجود در محل بود
(حضور سيانور به منزله ی استفاده از گاز سيان هيدريک است.)
طبق نتيجه ای که لوکتر ارائه داد، ميزان سيانورموجود درنمونه های
اتاق گاز، پايين تر از ميزان سيانور اتاقهايی است که در آن ها
برای شپش ضدايی لباسها ، از گاز سيان هيدريک استفاده می شده است
و حتی در بعضی نمونه ها نيز سيانور به چشم نمی خورد.
فوريسون از آزمايش های لوکتر نتيجه می گيرد که هيچکس در اين محل
ها توسط گاز به قتل نرسيده است.
با عميق تر شدن در شرايطی که آزمايش های لوکتر در آن انجام شده
است و نتايج آن ها، به اشتباهات فاحش انکار گراها پی می بريم:
اولين نکته ای که بايد عنوان کرد اين است که شپش ها به مراتب از
انسان نسبت به مسموميت به گاز سيان هيدريک مقاوم ترند. اين گاز
با غلظت
۰.۳
گرم در متر مکعب، آن هم در مدت کوتاه چند دقيقه، برای انسان
کشنده است. در حالی که برای نابود کردن شپش ها غلظت
۵
گرم در متر مکعب وزمان حداقل
۲
ساعت لازم است و برای اينکه تمام حشرات نابود شوند، اين زمان به
۶
ساعت می رسد. در اثرتماس زياد حتی رنگ ديوارها نيزبيشترتغيير می
کند.
مدت تماس گاز سيان هيدريک با ديوارهای اتاق های گازاز
۱۰
دقيقه در روز بيشتر تجاوز نمی کرده است. در حالی که اتاق ها يی
که در آن ها لباس ها را شپش زدايی می کردند، به مدت
۱۲
تا
۱۸
ساعت در روز و دمای فرای
۳۰
درجه سانتيگراد، در معرض گاز سيان هيدريک آن هم با غلظتی برابر
۵
گرم در متر مکعب،بوده اند.اين مسئله باعث تغيير رنگ ديوارهای اين
اتاق ها شده است. چيزی که در اتاق های گاز کمتر به چشم می خورد و
آن به علت کم بودن زمان تماس در روز و نيز دمای پايين تر اين
اتاق ها می باشد.[۵]
نکته ی متناقضی که در گفتار فوريسون به چشم می خورد اين است که
هرچند استفاده از گاز اسيد سيان هيدريک را برای کشتن انسان ها
غير عملی و خطرناک می داند، ولی اذعان می کند از اين روش برای
کشتن شپش ها استفاده می شده است . نکته اينجاست که با توجه به
غلظت مورد نياز برای انهدام شپش ها که بسيار بيش از غلظت مورد
نياز برای انسانها است، پس بايد نتيجه بگيرد که اين استفاده هم
به دليل خطراتی که برای استفاده کننده دارد بايد غيرعملی باشد.
ولی فوريسون چون نياز دارد که وجود آثار سيانور را به گونه ای
توجيه کند ، پس اين مورد را می پذيرد بدون اين که به تناقض موجود
در گفتارش توجه کند.
در هر صورت فوريسون و همکارانش که آثارسيانور را در ديوارهای
اتاق های گاز، نمی تواند انکار کنند، در جستجوی ابداع دليل ديگری
که اين مسئله را توجيه کند می گردند.او اعلام ميکند که گاز سيان
هيدريک برای ضد عفونی کردن اين محل ها استفاده می شده است.اين
نکته از لحاظ علمی درست نيست. زيرا گاز سيان هيدريک به هيچ وجه
قابليت از بين بردن باکتری ها را ندارد.برای ضد عفونی کردن يک
مکان معمولا از ترکيبات ديگری مثل کلرور کلسيم، آب ژاول و
ترکيباتی از اين قسم استفاده می شود.
در نمونه برداری های لوکتر اشکالات ديگری نيز به چشم می خورد.به
عنوان مثال او در نمونه هايی که از بازمانده های اتاق گاز
۲
آشويتز برداشته است به عدم حضورسيانور اشاره می کند.در حالی که
اتاق گاز
۲
، به نسبت اتاق های گاز ديگر بيشتر استفاده شده است .لوکتر نتايج
نمونه برداری اين بخش را دليلی بر خيالی بودن اين ااتاق گاز می
داند.اما نکته ای که نه فوريسون و نه لکتور به آن اشاره می کنند
اين است اين منطقه از آشويتز در ژانويه
۱۹۴۵
توسط نازی ها منفجر شده است و خرابه های اين بخش هر تابستان با
۳۰
سانتيمتر آب پوشيده می شود و گاهی با آب شدن برف ها ميزان آب
تجمع شده در اين قسمت به يک متر می رسد.فقدان سيانور در اين بخش
بسيار قابل فهم است.زيرا ازسال
۴۵
تا زمان آزمايش لوکتر، تجمع هر ساله آب در آِن بخش، باعث حل شدن
تمام سيانور باز مانده شده است. نکته مهمی که تاييد کننده اين
گفته می باشد اين است که در پايان سال
۱۹۴۵
يک تحقيق "سم شناسی"توسط متخصصين قضايی کراکوی در اين بخش انجام
شد و نتايج حاکی از وجود ميزان قا بل توجهی سيانور در اين ناحيه
می باشد.مقداری از ميله های مسی ورودی های اين اتاق گاز هنوز در
موزه آشويتز نگهداری می شوند و آغشته به سيا نور می باشند.[۶]
دليل ديگری که لوکتر برای غير ممکن بودن وجود اتاق های گاز عنوان
می کند اين است که اتاق گاز و کوره های آدم سوزی در نزديکی هم
نمی توانند وجود داشته باشند. زيرا به محض باز شدن در ورودی اتاق
گاز، که مملو از گاز سيان هيدريک است گاز در تمام اطراف پخش می
شود و به کوره های روشن نفوذ می کند و ترکيب آن با هوا باعث
انفجار و تخريب ساختمان می شود.
در اين نوع تحليل، نکته ای که لوکتر اصلا به آن توجه نکرده، اين
است که دزی که اس اس ها برای قتل انسان ها استفاده می کرده اند
از ميزان آستانه ای که در آن گاز سيان هيدريک منفجر می شود (۶۷.۲
گرم در متر مکعب) به مراتب پايين تر و به خاطر همين امکان انفجار
صفر بوده است[۷].اشکال
ااصلی فريسون و لوکترو نيز ساير انکارگراها تنها اشکالات
متدلوژيک نيست.بلکه آنها بطور آگاهانه يک سری اطلاعات بدست آمده
را دستکاری می کنند.به عنوان نمونه نقشه هايی که از منطقه
۴
و
۵
آشويتز ارائه می دهند هم از لحاظ ابعاد هم از لحاظ ساير مشخصات،
کاملا با نقشه های اصلی ناهماهنگی دارد.
فوريسون حتی ازدستکاری معنای لغات، وقتی به متون آلمانی رجوع می
دهد هم ابايی ندارد.ويکتور بورتون که مترجم متون تخصصی است و جزو
کسانی است که در دادگاه عليه فوريسون شهادت داده است به خوبی
تقلب ها و دستکاری هايی که فوريسون در متون ترجمه شده اش مرتکب
شده را بر ملا می کند[۸].نتيجه
ی اين تقلب ها اين بود که فوريسون مورد پيگرد قانونی قرار گرفت.
يکی ديگر از عملکردهای انکار گراها از جمله فوريسون که کار آنها
را از کادر علمی خارج می کند اين است که در يک کار علمی زمانی که
فرضيه های اوليه با داده های به دست آمده در تضاد قرار می گيرد،
يک محقق فرضيه هايش را مردود اعلام می کند. در حالی که فوريسون
وقتی نتايج بدست آمده با فرضيه هايش جور در نمی آيد، آن نتايج را
باطل اعلام می کند.
به عنوان نمونه زمانی که در تحقيقاتش در زمينه اردوگاه های نازی
ها، به ليست هايی از اسامی برخورد می کند که علت مرگشان معلوم
نيست يا از سرنوشتشان اطلاعاتی در دست نمی باشد، اين مسئله را
اينگونه تعبيير می کند که حتما اين ها افرادی بوده اند که توسط
آلمان ها آزاد شده اند و يا به مرگ طبيعی مرده اند و نازی ها
فراموش کرده اند که در فيش ها شان آن را ذکر کنند[۹].
در روش کار انگارگراها، عدم وجود اتاق گاز يک اصل است نه يک
فرضيه و هر داده ای که خلاف آن را اثبات کند اشتباه تلقی می شود.
در سال
۱۹۹۱
پرساک توانست به مدارک جديدی دست يابد .اين مدارک بسياری از
ابهامات در مورد چگونگی اين کشتار دست جمعی را بر طرف کردند و به
دنبال آن پی پايه بودن تفکرات انکار گراها بيش از پيش خود را به
نمايش گذاشت.
در حقيقت بسياری از مدارک و اسناد به جا مانده از آلمانها(چيزی
حدود
۸۰۰۰۰
سند و مدرک)، در سال
۱۹۴۵
توسط روس ها به روسيه منتقل شده و
KGB
به مدت
۵۰
سال اجازه ی رجوع به اين مدارک را به کسی نداده بود.ژان کلود
پرساک اولين کسی بود که در سال
۱۹۹۱
اجازه يافت که به آناليز اين مدارک بپردازد.
پرساک در کتابی که براساس اين مدارک بدست آمده نوشته است[۱۰]
نشان می دهد که اين استفاده از متد گازنبوده که برای آلمان ها
مشکلهای تکنيکی عمده به همراه داشته است، بلکه مشکل اصلی نازی ها
از بين بردن جنازه های بی شمار بر جا مانده بوده است. زيرا سرعتی
که می توانستند آدمها را به قتل برسانند بستگی به بازدهی کوره ها
داشته است. نازی ها مشکلشان را با شرکت های بزرگ آلمانی مطرح و
بالاخره در ژوئن
۱۹۴۳
کوره های جديدی را که توسط مهندسين نابغه ی شرکت تاپف
Tapf
طرح ريزی و ساخته شده دريافت می کنند.
اين کوره ها که تعدادشان
۱۵
عدد بود، مستقيم با اتاق های گاز در ارتباط بودند.ظرفيت هر کدام
از آن ها
۱۵۰۰
کيلو گرم بوده است. اين کوره ها در مجموع قادر بودند هزاران جسد
را در روز تبديل به خاکستر کنند.پرساک اصطلاح "صنعتی شدن جنايت"
را بکار می برد زيرا عملکرد اين تجهيزات بی شباهت به سيستم
زنجيره ای کارخانه ها نيست :افراد با پای خود وارد می شوند و ظرف
کمتراز چند ساعت تبديل به خاکستر می شوند.
اشکال اساسی فوريسون و يارانش اين است که تمام گفتار نازی ها که
دال بر پروژه ی نابودی يهوديان است را نيزناديده می گيرند.از
جمله ای سخنان هيملر را که در
۴
اکتبر
۱۹۴۳
عنوان کرده است :
"ما در گفتگوهامان با هم، بايد خيلی صريح و بی پرده از اين موضوع
صحبت کنيم. ولی در گفتارهای عمومی مان نبايد به آن اشاره
کنيم.منظورم موضوع از بين بردن يهودی هاست.مسئله ی ضرورت نابودی
نژاد يهود مسئله ای است که بايد راحت از آن حرف بزنيم.يهودی ها
بايد از ميان برداشته شوند! اين برنامه ی ماست و بايد آن را اجرا
کنيم."
پيوند انکارگراها با يک سری جريانات اسلامی
در سال های
۹۰
ايده های انکارگراها در دنيای عرب به ابزار تبليغات ضد اسرائيلی
مبدل شد.در دسامبر
۱۹۸۹
هفته "الاستقلال"(هفته نامه ی تقريبا رسمی سازمان آزادی بخش
فلسطين)، مقاله ای با نام "دروغ قرن بيستم" منتشر کرد.نويسنده ی
اين مقاله آقای دکتر الشامالی که خود رامتخصص کوره ها حرارت بالا
اعلام می کرد، عنوان کرد که برای کشتن اين همه يهودی
۱۳۰۰سال
وقت لازم بوده است. يک تراکت عربی اينگونه اظهار می دارد که دروغ
اتاق های گاز، عامل فشاری است که سال هاست بر فلسطينيان وارد می
شود.
در اينجا شاهد اين هستيم که روبرت فوريسون که ناظر کاهش روز
افزون تعداد حاميانش است، با توجه به حساسيت مسئله خاور ميانه
برای اعراب و مسلمانان، بطور فعالانه شروع به ارتباط گرفتن با
گروه ها و اشخاص مطرح مسلمان می کند. يک سری ازنشريات عربی زبان
نيز به نوبه ی خود به حمايت از ايده های فوريسون اقدام
ميکنند.روزنامه ی الجزايری "المجاهد"کارهای به
اصطلاح"تحقيقی"فوريسون را خيلی"جدی" قلمداد می کند و او را
"مورخی"می خواند که موفق شده است حقايقی که توسط نشريات و
تلويزيون و سينما تحريف شده است را بر ملا کند.
در اينجا متوجه ايجاد پيوندی بين جريانات اسلامی و راست افراطی
می شويم.روبرت فوريسون ازموقعيت های مختلف برای ارتباط گرفتن با
شخصيت دنيای عرب-اسلامی استفاده می کند.در جنگ گلف نامه ای برای
پيش نماز مسجد پاريس می فرستد و در آن نامه افکارش را بطور مشروح
توضيح می دهد. نشريه اش "رويزيونيسم تاريخی"را که در آن مقاله ای
ازيک تونسی به نام "موندر سفار" چاپ شده است را نيز ضميمه آن
نامه می کند. نامه ای نيز به سفير عراق در فرانسه می نويسد و طی
آن خود را بعنوان "آشتی دهنده ی ملت ها"معرفی می کند. در آن نامه
با عراقی ها که "آزمون تراژيکی"را می گذارند اظهار همدردی می کند
و عنوان می کند که به غير از يهودی های درون و بيرون اسرائيل،
تمام ملتها با مردم عراق در اين همدردی سهيم اند. او در بخشی از
نامه اش اينطور می گويد:
"تا موقعی که اسطوره ی اسراييل زير سوال نرود، اميد صلح در جهان
خيلی کم است. اين اسطوره همان افسانه ی به اصطلاح "هولوکوست"
يهودی هاست.تنها با تداوم اين دروغ تاريخی "قتل عام"، "اتاق گاز"
و "شش ميليون" است که رقبای شما موفق شده اند اين همه اعتبار
اخلاقی و مالی که اصلا هم شايستگی اش را ندارند را بدست آورند.
رويزيونيسم تاريخی با دلايل تاريخی علمی، اين به اصطلاح
مذهب"هولوکوست" و دگم هايش را زير سوال می برد."
همان طور که گفتيم انکار گراها از جو خاور ميانه برای جلب حمايت
اعراب و مسلمانان استفاده کردند. "موندر سفر"که با نشريه
رويزيريونيسم تاريخی کار می کند و به دو فرهنگ عرب-اروپا تعلق
دارد، برای اينکار مناسب تشخيص داده می شود و وظيفه خطير انتشار
نظرات انکارگراها درکشورهای عربی به عهده می گيرد.
احمد رامی
در اينجا بعنوان نمونه، در مورد يکی از اين انکار گراهای مسلمان
توضيحاتی را عنوان می کنيم. يکی از چهره های انکار گرای اسلامی،
"احمد رامی" افسر سابق ارتش مراکش است که در سال
۱۹۷۲
به دنبال اقدام به کودتا عليه حسن دو، به سوئد رفت و در آنجا
پناهنده سياسی شد.در آنجا با انتشار مقالات و نيز با سخنرانی
هايش در راديو اسلام، شروع به حمايت و ترويج ايده های انکار
گراها شد. به عقيده ی او يکی از وظايف اصلی مسلمانان برملا کردن
"اين دروغ قرن
۲۰"
می باشد. دروغی که محصول فريبکاری يهودی هاست. او تاکيد می کند
که اسلام بايد با يهوديت به عنوان "فرقه ای مافيايی که زير لوای
مذهب پنهان شده " مبارزه کند و بصورت يک نيروی مقاومت درمقابل
"درندگی يهوديت" تبديل شود:
"هر روز که می گذرد، دنيا بيشتر و بيشتر به فلسطينی بزرگ تبديل
می شود که زير سلطه مافيای يهود قرار می گيرد. اين تسلط برروی
مکر و پول و تقلب بنا شده ونقطه ضعف های ما آن را تشديد می
کند.درحقيقت،جنگ بين اسلام و غرب نيست. خود غرب هم توسط آن ها
اشغال شده است. جنگ بين چپ و راست نيست.جنگ بين کمونيسم و
کاپيتاليسم هم نيست. اين يهودی ها همه جا نفوذ می کنند.و مثل
مافيا قدرت ها را به چنگ خود در می آورند.شيطان بزرگ آمريکايی ها
نيستند، شيطان بزرگ اسراييل است. اسلام ضد غرب نيست، اسلام
ضدآمريکا نيست.انقلاب اسلامی نبايد دشمن خود را اشتباه بگيرد.
تبليغات دروغين يهوديها سعی دارد به افکار عمومی غربی بقبولاند
که دنيای اسلام برای غرب خطر بزرگی است و اسراييل دوست
آنهاست...دولت آمريکا تنها عروسک کوکی شان است...ايشان بر وسايل
ارتباط جمعی و منابع اقتصادی جهان تسلط کامل دارند و اين سازمان
دهی مافيايی جهان، به اقتدار يهود اجازه داده است که
برافکارجهانی و قدرت های سياسی و ايده ئولوژيک تسلط کامل داشته
باشند و آنها را به بازی بگيرند."[۱۱]
بدين ترتيب احمد رامی تبديل به قهرمان جديدی می شود که با افکار
اولترا - راديکال ضد يهود انکارگرای خود ، در جهت افکار روبرت
فريسون قرار می گيرد. "راديو اسلام" به نفی کامل چيزی که آن را
"تعبير يهودی ها از تاريخ" می نامد وضرورت جايگزينی آن با
"برداشت عربی-اسلامی"می پردازد. احمد رامی قهرمان جديد وسايل
ارتباط جمعی عرب-مسلمان، در برنامه هايش خود را نماينده ی موضع
گيری های جهانی جريان های اسلامی و ضد اسراييل اعلام می کند.
در اين فضاست که درراديو اسلام که چهار بار در هفته بخش می شود و
شنوندگانش به
۷۰۰۰۰۰
نفر تخمين زده می شود.احمد رامی در برنامه های راديوی اش، بطور
دائم اين ايده های انکار گرايا نه اش را يادآور می شود. او در
صحبت هايش اينطور می گويد:
"يهودی ها هنوز افسانه هايشان را واقعيت قلمداد می کنند.برای
اينکه به صلح واقعی و صحيح و هميشگی برسيم، بايد اين برداشت يهود
از تاريخ را دور بريزيم. اينها را تبليغات صهيونيستی تحريف کرده
است...يهودی ها به عنوان برنده های جنگ جهانی دوم تاريخ را آنطور
که می خواستند نوشته اند.اما ما مسلمانان دراين جنگ نه برنده
بوديم نه بازنده .ما اين برداشت از جنگ جهانی دوم را که به وسيله
"غرب يهودی زده" هم پذيرفته شده رد می کنيم...اشغال غرب توسط
يهودی ها مثل سرطان يا ايدز می ماند و غرب تمام سيستم دفاعی بدن
خود را در مقابل آن از دست داده است."
احمد رامی به جرم توهين به يهوديان به شش ماه زندان محکوم شد.در
زمان محاکمه اش در طی مصاحبه ای با خبرنگاران خود را زندانی
سياسی قلمداد کرد.
او
۱۵
ژوئيه
۹۱
از زندان آزاد شد و چند ماه بعد از آزاديش توسط حکومت ايران به
عنوان شرکت در "کنفرانس جهانی حمايت از فلسطين" در تهران دعوت
شد.او در نطقش به تشريح عقايد انکارگرانه اش و اهميت اشاعه اين
نظرات در جامعه اسلامی پرداخت.لازم به يادآوری است که يک سال قبل
از اين جريان در سال
۹۰
نيز در کنفرانسی که توسط وزارت امور خارجه ايران ترتيب داده شده
بود نيز شرکت کرده بود. رئيس جمهور وقت رفسنجانی ، رئيس مجلس
کروبی، و آيت الله خامنه ای نيز سخنانی ايراد کردند. آيت الله
خامنه ای در سخنرانی خود اين "دروغ يهودی ها" را محکوم کرد و
اعلام کرد که يهودی ها در نشان دادن خود به عنوان قربانی شديدا
مبالغه کرده اند.لازم به يادآوری است که احمد رامی در زمان
اقامتش در ايران با راديو رسمی ايران نيز مصاحبه ای انجام داد.
راديو اسلام که بدنبال دستگيری احمد رامی تعطيل شده بود، در سال
۹۴
دوباره کار خود را از سر گرفت و ازسه سال بعد از بازگشايی اش به
مدت
۳۰
ساعت در هفته ودر چند زبان روی سايتی پخش می شود.احمد رامی در آن
در مورد "مافيای يهود که دنيا را به سوی فاجعه می برد" سخن می
راند:
"مقاومت در مقابل تسلط يهودی ها تنها مسئوليت مسلمانان نيست.اين
سلطه يهودی ها جهانی است و تنها به فلسطين خلاصه نمی شود.مقاومت
در مقابل اين تسلط بايد در سطح جهانی و با اتحاد با تمام
نيروهايی که برای آزادی مبارزه می کنند، انجام شود...اسلام در
حال حاضر در صدر جبهه مبارزه با سلطه ی يهود قرار دارد و امروز
اسلام جواب های مناسب در مورد اين مشکل های ايجاد شده توسط
يهوديان در غرب را در دست دارد. ولی اين به اين معنی نيست که
بايد همه ی کارها را انجام دهد."[۱۲]
برای مقابله با اين "توطئه جهانی يهوديت"، احمد رامی مسلمان ها
را به "رنسانس اسلامی"دعوت می کند و پيشنهاد تشکيل نهاد های
گوناگون مبارزاتی مثل: مدرسه ای برای خبرنگاران، يک آژانس پان
اسلاميست برای مطبو عات را مطرح می کند و در جهت اين که از
"آلوده شدن دانشگاهامان به وسيله افکار يهود جلوگيری کنيم" تشکيل
يک دانشگاه جديد اسلامی را اجتناب ناپذير می بيند . در انتها،
ايده ی "تشکيل يک شبکه اينترتتی برای پخش خبر" را ارائه می
دهد.شبکه ای که بتواند با تبليغات دروغين يهودی ها به مقابله
بپردازد . او در صحبت هايش خيلی صريح از ژان ماری لوپن رهبر راست
های افراطی فرانسه حمايت می کند.
دوستی روبرت فوريسون و احمد رامی
روبرت فوريسون با کمال خوشحالی ملاحظه می کند که کالايش در بين
يک سری جريانات اسلامی خريدار دارد ولذتش به اوج می رسد، وقتی
راديو اسلام دو شب متوالی از او دعوت می کند که به سوالات
شنوندگان در مورد "دروغ بزرگ يهودی ها" پاسخ دهد.
در مارس
۹۲
به ديدار "احمد رامی "در استکهلم می شتابد. او که تا آن روز
احترام خاصی برای احمد رامی قائل بوده، بعد از اقامت چند روزه اش
در نزد وی و با مشاهده نفوذی که دربين مسلمان های سوئد دارد،
نظرش به او باز هم مثبت تر می شود و از او بخاطر افکار و
عملکردهايش تشکر و قدردانی می کند.
ازاينجا به بعد ديگر روبرت فوريسون، روابطش را مخفی نگاه نمی
دارد. دشمنانش همان دشمنان سابق، يعنی يهو دی ها هستند. او به
سختی می تواند تنفرش را به يهودی ها مخفی نگاه دارد و سخنانش در
آنتی سيمستيسم ريشه دارد.وی در نطقی در اينترنت اعلام می کند:
"اين دروغ گوها می خواستند با داستان های "اتاق های گاز جادويی
شان " ما را فريب دهند. تنها چيزی که از هولوکوست باقی خواهد
ماند ،يک مشت ايده های خالی و پوچ است."
او تاکيد می کند که هدفش تنها بازنگری علمی تاريخ بوده و از
يهودی ها متنفر نيست و اين يهودی ها هستند که چشم ديدن او را
ندارند. چيزی که در رفتار فوريسون متناقض است،اين است که در نامه
ای حمايت خود را ازفردی نئونازی به نام "اليويه متيو" اعلام می
کند و در کنفرانس هايش در مورد رويزيونيسم، دست های نئونازی های
بی شماری را در دستانش فشار می دهد.
در سال های
۹۰
از شمار طرفداران فوريسون در فرانسه روز به روز کاسته می شود و
همزمان، تلاش های او برای گسترش افکارش در بين مسلمانان و نيز
استفاده از اينترنت برای نشر عقايدش افزايش می يابد. واقعيت اين
است که انکارگراها با تمام تلاش های شان، نتوانسته اند اعتباری
در کشورهای اروپايی بدست بياورند.
اينترنت ابزاری است که ظهور آن پيدايش اتاق های گفتگو را نيز در
برمی گيرد و اين محل ها فرصت خوبی برای انکارگراها می باشند تا
به نشر عقايدشان ادامه دهند.
در مثال زير شخصی در يکی از اين اتاق ها، نظرش را در مورد کشتار
يهوديان توضيح می دهد:
"من در زمينه ی مسئله رويزيونيسم با ژان ماری لوپن موافقم.اين
تنها جزو جزئيات تاريخ است.تنها به اين دليل که مرگ سيصد هزار،
يک ميليون يا شش ميليون يهودی در جنگ جهانی دوم، خيلی مسئله من
نيست. مورخين می گويند هشت ميليون آلمانی و بيست ميليون روس در
اين جنگ ها کشته شده اند. چرا از اون ها حرفی نمی زنيم.
از طرفی ، من نمی فهمم چرا اينقدر اتاق های گاز را درام می
کنند.(تازه اگر فرض کنيم که وجود داشته اند) صادقانه بگويم اگر
به من می گفتند بين مرگ يهودی وار، يعنی خفه شدن چند دقيقه ای با
گاز، با مرگ مثل يک آلمانی که در جبهه جنگ از گرسنگی و سرما، زير
بمباران روسها يکی را انتخاب کنم، من حتما مرگ با اتاق گاز را بر
می گزيدم. اگر تا آخر اين استدلال پيش برويم، متوجه می شويم که
يهودی ها در اين جنگ تازه کلی هم شانس آورده اند و مردنشان در
شرايطی بوده که کمترين رنج را متحمل شده اند."
***
در اينجا به پايان مطلب می رسيم . هدف من در اين مطلب اين بود که
با تشريح نمونه های مطرح شده، نشان دهم که انکار گراهای
هولوکوست، از هر نوعشان نتوانسته و نمی توانند با ديد علمی به
تاريخ نگاه کنند و در حقيقت، ذهنيت های نژادی و نيز متد کاری شان
که شديدا غير علمی است، سخنان آن ها را از حوزه ی علم تاريخ خارج
و در نتيجه بی اعتبار می کند و همانطور که هانری روسو عنوان می
کند، نگرش آنها در حد يک ايدئولوژی باقی می ماند.
متاسفانه عده ای تصور می کنند چون از فاجعه هولوکوست سوءاستفاده
های سياسی شده است، پس راه حل جلوگيری از اين نوع بهره برداری
ها، کوچک شمردن و حتی ناديده گرفتن اين واقعه می باشد. در حالی
که اگر ما قصد حمايت از ملت های مظلومی مثل ملت فلسطين را داريم،
لازمه اش اين است که دريابيم فاجعه هولوکوست تنها فاجعه ای برای
يهوديان نبوده است.فاجعه هولوکوست جزوی از تاريخ انسان معاصر است
که در آن ميليون ها انسان بی گناه به خاطر تعلقات فرهنگی قوميشان
به قتل رسيده اند . ما بعنوان انسان مسئوليم تا اين فاجعه را با
تمام کراهتش بشناسيم و بشناسانيم تا ديگر هيچ انسانی به خاطر
مذهب قوم، نژاد يا مليتش جان خود را از دست ندهد.
شيدا اخوت
۱۷
ژانويه
۲۰۰۶
sheidaokhovat@yahoo.fr
----------------------------------
دوستانی که خواستار اطلاعات بيشتری در اين زمينه می باشند، می
توانند به کتاب های زير رجوع کنند:
۱.
Henry Rousso, Le syndrome de Vichy, Seuil, Points Histoire,
۱۹۹۰ —
۲.
Valérie Igounet, Histoire du négationnisme en France, Seuil,
۲۰۰۰
۳.
Pierre
Vidal-Naquet,Les assassins de la mémoire, Seuil, Points Essais,
۱۹۸۷
۴.
Anne
Grynberg, La Shoah, l’impossible oubli, Découverte Gallimard,
۱۹۹۵
۵.
Pierre
Bridonneau, Oui, il faut parler des négationnistes, Cerf,
۱۹۹۷
۶.
Nadine
Fresco, Les « révisionnistes » négateurs de la Shoah, in
l’article
“Révisionnisme”,Encyclopaedia
Universalis,
۱۹۹۰.
۷.
Alain Bihr, « Les
mésaventures du sectarisme révolutionnaire », in
Négationnistes : les
chiffonniers de l’histoire, Édition Golias et Éditions
Syllepse,
۱۹۹۷
۸.Bernard
Comte,Lgénocte Nazi et ler négationistes,
۱۹۹۰
۹.Jean-claude
Pressac, Les crématoires d’Auschwitz,
۱۹۹۸
زيرنويس ها:
---------------------
[۱]
Henry ROUSSO, Le syndrome de Vichy,SEUIL ,۱۹۹۰,P
;۱۷۶
[۲]
Robert
Faurisson « le problème des chambre à gaz », Defence de
l’occident
,
۱۹۷۸,p۳۳
[۳]
Ibid,۳۹
[۴]
Valérie Igounet, Histoire du négationnisme en
France, Seuil,
۲۰۰۰
,
۳۵۹
[۵]
L es carences et incohérences du « Rapport
Leuchter », Pressac J.C , article , ;۶
[۶]
Ibid
۹
[۷]
Ibid
۱۱
[۸]
Avis
d’expert de Victor Borten, affaire LICRA /Faurisson,n°۳
et n°۲۰
[۹]
Valérie
Igounet, Histoire du négationnisme en France, Seuil,
۲۰۰۰
, p
۳۵۷
[۱۰]
Jean-claude Pressac, Les crématoires d’Auschwitz, CNRS,
۱۹۹۸
[۱۱]
اينترنت راديو اسلام
[۱۲]
اينترنت راديو اسلام
نسخه قابل
چاپ |
بازگشت به
بالاي صفحه
در همين زمينه:
24 آذر »
نامه سرگشاده به هم میهنان یهودی و یهودیان سراسر دنیا، داريوش
احمدی
23 آذر »
احتمال محاکمه سخنران فرانسوی همايش هولوکاست، بی بی سی
23 آذر »
احمدی نژاد خواستار تشکيل جبهه پيروان اديان الهی عليه صهيونيست
ها شد، ايرنا
23 آذر »
يهوديان کنفرانس هولوکاست که بودند؟ بی بی سی
22 آذر »
گفتگو با رييس پارلمان آلمان پيرامون كنفرانس هولوكاست، صدای
آلمان